![]() |
![]() |
|
| به دنبال خدا باشیم نه گناه |
|
انگار هرزه روييدم كه اينگونه با داسي ناتوان در دستكي بي رحم هم چيده مي شوم گاهي به زور از ريشه كنده مي شوم ،گاهي مثل امروز مانع مي شوم بر سر راه مردمكان ظاهر پرست بيگانه با خدا و آشنا با گناه روزي كه جوان بودم از نشاط مي گفتم گوشه اي تكيه به ديوار منتظر معجزه اي به اسم ديدار كسي را كه دوست دارم مثل خدا يا كسي مثل خودم يا ... دوست دارم بودي اي كودكي ، هميشه هر وقت كه دلم مي خواست تورا لمس كنم چون پاك بودي و بي ريا كه امروز اين چنين به هر نوعي آلوده شديم با گناه شايد عده اي مخالف اين حر فها باشند حتماً آشنا نيستند با رمز و راز دل ما و حقيقت خدا يعني ديدن و شنيدن يعني به دست آوردن عشق به خدا يعني تفكر و عمل به اوج ها يعني حتي اگر گناهي هست خدا هم در ياد باشد يعني از دست دادن عشق به دنيا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 15:21 توسط ...... |
|
|
رويا شيرين ترين احساسي كه هر آدمي مي تواند براي خود بسازد و حتي با آن رويا سال هاي سال زندگي كند طوري كه حتي براي او مثل واقعيت شكل مي گيرد و چيزي جز آن رويا را باور ندارد رويا با دل و روح آدم ها ساخته مي شود و با اعماق وجودشان شكل مي گيرد .شايد روزي زمان و مكاني كه در اين رويا ها ساخته شده به همان شكل در آينده اي چه دور چه نزديك شكل گيردمثل روياي مادري كه در انتظار تنها فرزندش كه به مسافرتي دور و پر خطر رفته هر روز در انتظار او طلوع را به غروب و شب را به روز با چشماني گريان سپري مي كند و تنها براي او زندگي مي كند و نفس مي كشد و با طولاني شدن انتظار،مادر نا گزير به ساختن روياي در كنار بودن فرزندش را مي سازد و زندگي رويايي را براي خود شكل مي دهد روزي به ديدن او اميدوار و روزي كاملا نا اميد است كمي حيران است و با خود مي گويد من كجا هستم و چه مي كنم ؟چرا اين همه دلهره ، تشويش و بي قراري ؟ چرا يادم از خدا غافل است چرا چشمانم تنها او را ديد و خدا را به باد نسيان داد و باز مادر دوره جديدي ديگر اين بار با آميختن خدا با رويا هايش شروع كرد و اميدي همراه با شادي داشت او هر شب خواب فرزندش را مي ديد كه در آغوش گرفته و كم كم به تحقق رورهايش همراه خدا به رويايي كه دوست داشت و مي خواست رسيد رويا شيرين است اما با دل و جون رويا شيرين است اگربراي عزيزترينت ساخته باشي |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 12:40 توسط ...... |
|
|
دو تا قورباغه که با طوفان دوران با اقبال بدشان به محلی رسیدن که راه پس و پیش نداشتن اونها وسط یه مرداب به یه مرداب به یه شاخه جونشون بند بود.یکی از قورباغه ها خیلی زرنگ و مکار بود یکی کاملا ساده...کم کم باهم دوست شدن قورباغه زرنگه خیلی دوروغ می گفت اما انگار کمکم سر به راه شد...
اونم به بهونه عاشق شدن ُبه قورباغه ساده یه بازیه جدید اما طولانی شروع کرد قورباغه ساده هم که نمی دونست و قبول کرد و چندید سال گذشت باهم عشق بازی می کردن البته عشق بازیو قورباغه زرنگه به ساده یاد داد تا چند سال عاشق هم بودن طوری قورباغه ساده خیلی دل بسته بود اما اون یکی به دروغ.... سرتونو درد نیارم بچه ها تا رسید به روزی که شاخه کم کم به مرداب نزدیک می شد...قورباغه زرنگه که بازیگر ماهری هم بود گفت من تورو دوست نداشتم همش دروغ بود ساده باور نداشت آخه نمی فهمید نمی دونست دنیا عوض شده ساده ها می میرن زرنگا می مونن قورباغه ساده از خدا خواست جوابه بغضشو جوابه دلشو به این زرنگه بده قورباغه ساده از غصه دق کرد و مرد اما قورباغه زرنگه به خاطر بغضه قورباغه ساده با یه نسیم روزگار تو مرداب کثیف دروغو نیرنگ غرق شد قصه ما به سر رسید قورباغه زرنگه به خونه اش نرسید این داستان واقعی بود ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 18:49 توسط ...... |
|
|
نيايش ... خدايا قلبم را به روش خودت روشن كن ،به سپيدي صبح ديدارت ، به هواي روز روشنت براي گفتن اسرارت چقدر دلم تنگ شده براي ديدارت ،براي سپردن لحظه هايم در دست تو،براي تو آمدم و براي تو بر مي گردم اگر قطره اشكي برايت ريختم به همين بهانه ببخشم و بپوشان گناهانم را با نام و رازت با ذاتت و تكرار كن لحظه هاي زيبايت راتاببينم و حس كنم لحظه ايي نزديك شده ام به ديدارت... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 18:32 توسط ...... |
|
|
كاش زندگي مثل آينه بود نه نقشي داشت نه نگاري،و تا زماني كه به آن نگاه نمي كردي آن هم به تو نگاهي نمي انداخت . كاش مردم هم مثل آينه بودند پاك و بي ريا صاف وبي غل و غش هر چه بود همان بود همان را نشان مي داد نعه پر از دروغ و نيرنگ. نه هميشه به دنبال هدفي به اسم هوس حتي آب به آن شفافي و پاكي خود را گاهي مثل آينه مي كند تا شايد رهگذري خسته اما چسبيده به گناه آنجا عبور كند و خود را ببيند و شايد در خود خدايي پيدا كند خداي پاكي كه در خود صاف ترين و پاك ترين آينه است ،چقدر فرصت به ما مي دهد نا هروز با نگاه به اين آينه باز هم عيب و زشتي ها و بهانه ها خود را در آينه را پيدا و پاك كنيم. چقدر بگويد گناه نكنيد چقدر گويد مقصود شما هدف نا پاك و پراز عقده حقارت و ركاهت است ؟ اين آينه آينه خانگي نيست بلكه تازگي است اين آنه ظاهري نيست آينه باطن و پاك كردن است آينه عمل و پيدا كردن عيب درون است آينه كشتن نفس است آينه نگاه به چشمان خود است چشمي كه فقط با آينه مي تواند حرفهاي خود را بزند چشمي كه زبانش فقط آينه است آنقدر به چشمان خود با نگاه با آينه خدا حرف بزنيم تا خود آينه اي جدا شويم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 20:34 توسط ...... |
|
|
سلام به دوستان عزیزی که گلایه داشتند به گاهی اشتباهات لغوی در نوشته های بنده که به جا و کاملا منتقدانه بود اما ما هم دلیلی قانع کننده ایی برای دوستان داریم از جمله اینکه اغلب نوشته های ما که به صورت پست در وبلاگ قرار می دهیم به صورت کاملا فلبداهه و الهام گونه میباشد .بیشتر دوستان محتوا و مضمون متن را دوست دارند و مجذوب همان می شوند و عده قلیلی اشتباهات ظاهری که هیچ تاثیری در زیبایی مضمون ندارد تکیه و تاکید افراطی دارند ما در اینجا چیزی به عنوان پاکنویس و باز نویس نداریم و نکته بسیار مهم اینکه خمیر مایه نوشته های خداوند یکتاست و خرده گرفتن از نوشته های خدایی که سرشار از قول و غزل و محرک های خدایی است و کار ظاهریان است. لازم به ذکر است که تاریخ در این مورد در حال تکریر است چون قشر ظاهریان در سال های پیش در هنگام افول بعد چندی به کل از بین رفتند انگار دست شماری از آنها از کهنه دیار تاریخ کهن پارسی به جا ماند ه اند... در آخر از دوستان عزیز که وبلاگ و نوشته ها را رصد می کنند و انتقاد میکنند نشانی وبلاگ خود را برای ما کنار بگذارند شاید وقت اضافه آمد ما هم به وبلاگ آنها پا بگذاریم ... اگر خطایی در درین نوشته دیدید متذکر شوید و دوست داریم از علم سرشار دوستان ما هم قطره ای بنوشیم همچنین اگر معنی کلامه ایی را هم نمی دانید خجالت نکشید هستیم فقط خدا می داند و می ماند و زیرا پاک است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 16:16 توسط ...... |
|
|
سرمايه و زيبايي آسمان از دور بودن او از چشمان ماست و دست نيافتني است. هرچه مي روي انگار در هنوز در ابتداي راهي وجز نگاهي خيره از آسمان چيزي نصيب كسي نمي شود . اما زيبايي آدم ها به چيست؟به نظر من زيباترين چيزي كه خدا به انسان داده دو تا چشم است هر چند همه نعمت هاي خدا زيباست...چشمي كه به دل وصل است هر چه دل پنهان مي كند چشم آشكار مي كند چشم آدم ها كاملا بي رياست و به حالات گوناگون دل بستگي دارد . گاهي از بازي ناجوانمردانه روزگار،گاهي جواب بدي در حق خوبي،گاهي از دلسوزي ها،گاهي از پشيماني ها گاهي از ديدن يك صحنه دلخراش ، گاهي از كوچ عزيزي به سوي خدا ،گاهي به خاطر ترس از خدا بواسطه انجام گناه و خطا ، و گاهي چشم ها از دل عاشقي به خاطر بي تابي هاي عشقش ... چشمي كه پر از گناه باشد با اشك غريبه است اما چشمي كه نگاهش به آسمان و خدا دوخته باشد با اشك رفيق ديرينه است دل عاشقان پر از اشك خدايي است .همواره عاشقان دلتنگ يارند و چشمان گريان يار ،ياري كه براي آنها مثل آسمان است دور دست نيافتني بي ريا بي خيال او بي گناه مثل فرشته ها چشمي كه همواره گريان است بغض بي توقف يار را به همراه دارد ... افسوس گاهي يار نا مهربان است و چشم عاشق مهربان و هميشه اشكش آويزان بر مژگان،عاشق مهربانتر از نسيم است با برگ درخت و يار گاهي نا خواسته پا مي گذارد بر قلب عاشق مثل پا بر برگ درخت در آخر هرچه عاشق اشك بريزد زندگي كم كم از وجود يار بي اطلاع مي خيزد و سرمايه دل عاشق يار است و سرمايه دل يار ، عاشق است. نوشته : خودم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 15:32 توسط ...... |
|
|
مگه شيطون گفته عاشق بشو اونم عاشق كسي كه كيلومترها ازت دوره يا مگه شيطون گفته برو دمبال دختر مردم مثه قورباقه(بچه ها از اين مثال خوششون مياد) جلوش سبز شي چش تو چش نيگا كني اونوقت بياي ازش خواستگاري هم بكني مگه شيطون يواشكي تو گوشت خونده كه كه هروز به هر كسي گير بدي زندگي رو بهش حروم كني... شيطون گفته پاتو تا آخررو پدال گاز بزاري و بزني به يه بدبخت بيچاره كه نون شب هم نداره بخوره اونوقت فرار هم بكني ديگيه چيييي؟ مگه شيطون گفته آْوچه دوس داشته باشي و مث خر بخوري تا صورتت جوش دربياره....مگه شيطون به بصي از اين پسرا گفته شلوار تنگ و پيرهن تنگ تر بپوشن تا وقتي راه ميره چيزاش ملوم باشه،اومديموو خودكارت افتاد رو زمين چطور مي خواي ور داري.حكما بايد خم شه تازه شانس بياره دانشجوي دانشگاه قزوين نباشه...مگه شيطون گفته كه تو كوجه اونم تو گرد و غبار محلي همرا با كمي هم نيمه ابري تو روز دوشنبه يه پسره قد بلند به يه خانم محترم با كلاس كه احتمالا روزه بوده مثه حيون حمله كنه ... شيطون گفته؟؟؟ يا مگه شيطون گفته پسره تو كلاس همه حواسش به يه دختر باشه با كي ميره با كي مياد ؟كي ميره كي مياد؟تازه ميره دنبالش مثه يه سايه خر نر دنبال يه خر ماده ...بهش ميگه دوست دارم دختره مي گه تو كوچولويي برو بچه!!! شيطون گفته روزايآخر دانشگاه پسره تازه بعد اينهمه روز و سال تازه چشش به لباس آشپز بندازه كه يه لباس سبزه مايل به تيرگي پوشيده اونوقت توي اون تيرگي چرك روي پيرهن كثيف شايد هم نجس !!! يادش اومده غذا رو هم يه نگاهي بندازه چيزه خاصي توش نبود جز يه پاي بچه سوسك و پر مادرش و چش يه بچه قورباقه آباداني كه تو نفت و گازوئيلاي صنعت نفت بزرگ شده بود و مياد همه اين جريانو واسه يكي اس ام اس ميكنه و حال اونم هميشه وقت غذا خوردن به هم مي خوره تازه هنوز بهش نگفته تو ساندويچي كه خورده پاي قورباقه تكون مي خورره تازه يه خورده خون هم رو ساندويچ بود كه اونو سس فرض كرد خورد... اصلا تويي كه داري اين متن رو مي خوني تا حالا شيطونو ديدي اصلا زن يا مرده؟چاقه لاغره؟اصلا فاميليش چيه؟بچه كجاست؟خدا رو فرض كنيد هم خونه داره هم ميشه حسش كرد به خدا شيطونو نميشه حس كرد اصلا تا حالا كسي رو ديديد كه بتونه با خدا حرف بزنه؟نه نه هيشكي نيس مگه اين آدما تا كار خلافي مي كنن نمي گن شيطون گولمون زده چرا پليس دنبالش نمي گرده هان ؟ اصلا ازش نمي پرسن گه اين شيطون كجاس كيه؟ مي خوام حرفه آخرمو مثه همه حرفام جدي بزنمو برم كار دارم .... هر كي فرسي بلده از جمله ايراني ها تاجيكيا افغاني هاي زحمت كش كه بيشتر اين خونه به دسته اونا ساخته شده بگن .... وجداني تا حالا كسي به خودش گفته چرا ؟را اين شيطوني كه ميگي اينهمه بدي ميكنه يه كسي به حسابش ميارن چرا دوباره ميرن سراغش؟ يا چرا خدايي كه اينهمه خوبي ميكنه چرا اينهمه از خودمون دورش مي كنيم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا؟ هر چي فكر مي كنم ميبينم اين متن بازهم مي تونه دمباله داشته باشه يا علي |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 22:18 توسط ...... |
|
|
پاكي آشيانه اي است و پاكان پرندگاني هستند كه فقط به سوي آن آشيان كه خدا آنجا نه به انتظار بلكه ديده به ديدار عاشقان بسته شايد بنده اي راهش را از خانه شيطان گم كند و به خانه گناه پا گذارد. به نظر من تو اين دنيا تو اين اين زندگي تنها چيزي كه واسه خدا مهمه فقط گناهه كه هر كسي يه روز و شبي رو بدون اون پشت سر بزاره ...خيلي سخته خيلي شايد تا حد محال باشه. تازه اگر هم يه روزو شبي رو هم بي اون بگذرونه بعد اونو چكار كنه... به خدا آدم هر جا پا بزاره پر از گناهه هر جايي كه فكرشو بكنيد هست .حتي سر سجاده نماز پيش پيشگاه خدا چش تو چشه خدا بازهم گناه هست. مسجد،امامزاده ها ، تو خيابون ، بيابون آسمون و زمين همه جا فكر من اشتباه نيست اين يه حقيقته با شيطون هم كاري نداريم اصلا آدما خودشون گناه سازن مگه شيطون شراب رو درست كرده مگه شيطون ماهواره رو ساخته اين حرفا چيه داداشه من،به خدا تنها چيزي كه مي تونه به آدم كمك كنه خود آدمه ،حتي خدا ديگه با ما كاري نداره حق هم داره ...اون به ما همه چي داد ولي ما همش تو راه گناه ازش استفاده كرديم و مي كنيم.مگه شيطون مياد به دختره ميگه پاچتو به همه نشون بده.مگه شيطون ميگه مانتو تنگ بپوش تا پسرا چششون از حدقه در بياد بابا اين شيطون عددي نيس همش بهونس.مگه شيطون پسره رو گول ميزنه درس نخونه بياد سر جلسه امتحان چشش در بياد تا برگه دوستشو ببينه...مگه شيطون گفته تو كارو باره ديگرون فضولي كني.مگه شيطون گفته نصفه شب قورباقه ها وپشه ها و كوچيكترين موجود زنده خوابن هم اما تو بيدار ميشي و ميري سروقت موبايل داداشت يا خواهرت شايد اونم دوس داره دور از چشه ديگرون پنهون گناه كنه شايد مي خواد دور از چشه ديگرون يكي رو دوس داشته باشه چطور خودت دوس داري...تازه ممكنه دوس داشتنه تو خيلي پر از گناه تر از دوس داشتن اون بيچاره باشه ... مگه شيطون يقتو گرفته و ميگه : اگه الان از دختر فلاني يا از باباي دختر فاميله دورت غيبت نكني با كله مي كوبم تو دماغت .... مگه شيطون گفته درس نخون.نه نه نه گله من نه پسته بي مغز من اينا همش يه كلمه بي معنيه اگه هم معني داشته باشه تو اونو نمي دونه و بهش مي گي بهونه... اگه قراره همه اين چيزا به شيطون مربوط باشه پس خدا قربونش برم چيكارس؟؟؟ وقت نيست وگرنه بيشتر مي نوشتم هر چند اين نوشتنا مث يه نسيم ساده ميمونه كه فقط دو سه تار از موهاي آدمو مي لزرونه همييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييين باي يا علي |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 17:34 توسط ...... |
|
مرا به سوی خود باز گردان
با ذره ای هر چند کوچک که می خواهی
یا با نیازی خُرد
یا به اندازه صحنه ای کوتاه از ابراهیم که نه زنده بود و نه مُرد
یا به قدر لحظه ای از تبسم دائمی پَیَمبر بر لب
مرا باز گردان به سرزمینت
به مکان ها
آدم های بی غمگینت
به آب های روان پر از سنگینت
به لا متناهی
به هر کجا که می خواهی
فقط مرا به سوی خود تنها،باز گردان
حرف ها و نگاه های زیادی با تو دارم
یا اگر نمی خواهی
ببرم به به دیاری
که باشد برای من و دل محرم اسراری
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 20:29 توسط ...... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
گاهی نوشته ها به طور کاملا انتزاعی و فلبداهه هستند همه مطالب موضوع خدایی دارند یا ارتباط بسیار نزدیک به خدا دارند
نیت نویسنده کوچک این نوشته ها تنها به خاطر تلنگری جرقه ایی در ذهن بی مراد کسی باشد تا شاید نوری از خدا به روزنه های ریزی در تاریکی این دنیا هست برسد و دوستان آنرا پیدا کنند همین به خدا |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 تیر 1388 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 دی 1385 |
|
RSS
|